مؤلف مجهول

187

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

و برين سبب از مامون بترسيد ، و امين را بر خلع مامون اغرا كرد . [ 128 ر ] فضل بن سهل مامون را گفت خلافت به تو ميرسد و من ضامن آنم . مامون دلير شد و فضل سهل بتدبير مشغول شد ، و بزرگان لشكر را اموال بسيار داد و عداوت بين الاخوين زيادت شد و راهها منقطع گشت و امين در بغداد نام او از خطبه بينداخت و مامون در خراسان همچنين كرد . و از غفلت امين حكايت كنند « 1 » [ كه ] على بن عيسى ماهان را با پنجاه هزار مرد آراسته از بغداد به خراسان روانه كرد . چون خبر او به مامون رسيد ، مامون طاهر بن الحسين را با لشكر تمام پيش او فرستاد . در رى بهم رسيدند و حربى عظيم كردند ، و در آخر على عيسى كشته شد و سر او پيش طاهر آوردند . و درحال كاغذ نوشت به خدمت مامون كه « اين بندگى عرضه افتاد ، در وقتى كه سر على بن عيسى پيش من بود و انگشترى او در انگشت من و لشكر او در حكم ، و السلام » . و نامه بسه روز از رى به مرو بردند و اين مسافت دويست و پنجاه فرسنگ باشد . و چون خبر على عيسى را به محمد امين آوردند در آن حال ماهى ميگرفت ، آنكس را گفت اين حديث بگذار كه كوثر خادم من دو ماهى گرفت ، [ 128 پ ] و من هيچ نگرفته‌ام . و عداوت « 2 » مستحكم شد تا بجايى رسيد كه مامون طاهر بن الحسين « 3 » را و هرثمة بن اعين را با لشكرى بىكران به بغداد فرستاد و ايشان بغداد را حصار كردند . آخر الامر امين به مدينة المنصور گريخت و از آنجا يكشنبه بيست و پنجم محرم سنهء ثمان و تسعين و مائه بيرون آمد تا بجايى ديگر رود ، بدست كسان طاهر افتاد . او را بكشتند و سر او را به مامون فرستادند . و او بيست و هفت ساله بود و پنج سال خلافت كرد .

--> ( 1 ) - اينجا كم دارد ( تج 154 ، طق 195 ) . ( 2 ) - ص : عدوات . ( 3 ) - ص : الحسن .